از سال های پيش از جنگ جهانی دوم، اروپايی ها برای مقابله با جذابيت، محبوبيت، و قدرت هاليوود دست به ايجاد فستيوالهايی زدند تا با حمايت سينمايشان و معرفی و شناسايی محصولات خوب اين سينما بتوانند با هاليوود به رقابت بپردازند. فستيوال برلين با جايزه «خرس طلايی» و همچنين فستيوالهای کان، فليکس و ونيز همه نشانگر تلاشهای سينمايی است که بطور عمده از طرف دولت های اروپايی حمايت می شود و از سوبسيدهای اقتصادی بهره می گيرد.
اروپايی ها سنتاً به فيلمسازی به چشم يک هنر نگاه می کنند تا به عنوان يک صنعت پولساز. در نتيجه فيلم های اروپايی اغلب کم بودجه بوده و چون در محظوريت بازار نيستند بيشتر فيلم هايشان بقول معروف «روشنفکری» از آب درآمده و بدور از حسابگری ها و مقولات هاليوودی نظير بزرگ کردن ستارگان و بازيگران و يا بها دادن به تمهيدات تکنولوژيک برای کشاندن مردم به سالنهای سينماست. در نتيجه طبيعی است که اين فيلم ها از فروش زيادی هم برخوردار نباشند، اگرچه آن فيلم هايی نيز که از فروش خوبی برخوردار می شوند و پايشان به آمريکا رسيده و در سينماهایی آمريکا نيز به نمايش در می آيد همچنان بر اين نکته پافشاری می کنند که جنبه های هنری در مد نظرشان بوده و نه جنبه های مادی فيلمسازی.
با همان تعريفی که به دست داديم، يعنی با جدا کردن سرشت سينمای هاليوودی از بقيه، فيلم های ساخته کارگردانان اروپايی تماما به دنيای سينمای مستقل تعلق دارد و از اين رو پرداختن به هريک از کارگردانان و معرفی و نقد کارهايشان در مقوله اين سينما ميگنجد. منتهی گفته بالا به معنی اين نيست که ارزش همه کارهای اروپايی يکسان است و يا اينکه همگی از نظر سبک و نگرش هنری و يا از نظر آنچه که در زبان انگليسی «ژانر» خوانده ميشود، به يک گروه خاص تعلق دارند. اين سينما چه از نظر ساختاری و يا الگوی داستانی و چه از نظر نوع ديد و ارزش هنری هر کدام از جايگاه ويژه ای برخوردار است و هم از اين روست که از سينماهای مختلف اروپايی نام برده ميشود، و بخصوص سينمای اروپای شرقی از اروپای غربی تفکيک می شود.
در اين صفحات تنها معيار يک کاسه کردن سينماهای متفاوت و فيلمسازان مختلف اروپايی قلمرو جغرافيايی ايشان است و نه چيز ديگر.